نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

به نظر شما معنی واقعی عشق چیه؟؟

شما عشق رو چی معنی می کنین؟؟



:: بازدید از این مطلب : 183
|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده


برای هر دختری این موقعیت در زندگیش پیش می آید که از خود می پرسد : " آیا رابطه من به ازدواج منتهی می شود ؟ به هرحال ، اگر عاشق هستید و چنین ارتباطاتی دارید اغلب این مراحل را طی خواهید کرد

برای هر دختری این موقعیت در زندگیش پیش می آید که از خود می پرسد : " آیا رابطه من به ازدواج منتهی می شود ؟ به هرحال ، اگر عاشق هستید و چنین ارتباطاتی دارید اغلب این مراحل را طی خواهید کرد.كتاب ملودی عاشقانه زیستن ...



:: بازدید از این مطلب : 196
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
تفاوت چپ دستها با راست دستها

آیا می دانید راست دست بودن یا چپ دست باعث تغییر دید و نگرش شما می شود؟اما چگونه؟

پژوهشگران اسپانیایی در تحقیقات خود نشان دادند که افراد چپ دست خوبیهای دنیا را در نقطه مقابل راست دستها می بینند.

محققان دانشگاه گرانادا با بازنگری تعداد زیادی از مطالعات مربوط به راست دستها و چپ دستها دریافتند دستی که افراد با آن می نویسند نگاه آنها را نسبت به دنیا تغییر می دهد و می تواند بر روی روش این افراد در دیدن مفاهیمی چون خوبی و بدی تاثیر بگذارد. به طوری که چپ دستها خوبی دنیا را در سمت چپ و راست دستها آن را در طرف مخالف می بینند...



:: بازدید از این مطلب : 207
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

         

         

         



:: برچسب‌ها: مدل لباس ,
:: بازدید از این مطلب : 209
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
 I'm Loving Every Moment with You

Do you realize how long it's been
Where does all my time with you go

And all the memories
We shared as friends
Reflected-in my heart
Is where they show

I'm loving every moment with you
I'm living in a dream that's comin' true
I'm lost in everything you do
I love you
I'm saving every moment for you
You're hidden in a place that's safe and true
Lovin' everything we do

With every second
You hold me near
I'm closer to a place I want to be
To hear you whisper
But no one else can hear
I want your love
To stay forever-inside of me

I'm loving every moment with you
I'm living in a dream that's comin' true
I'm lost in everything you do
I love you
I'm saving every moment for you
You're hidden in a place that's safe and true
Lovin' everything we do

In our silence
Looking in your eyes
I hear words you don't need to say
Just hold on baby
'Cause it's reason-I'm prayin'
You feel what I feel
In every way

 

در همه لحظات تو را دوست دارم

ایا فهمیدی چقدر طول کشیده است

لحظاتی را که با تو بودم به کجا رفتند

و تمام خاطرات

که مانند دوستان قسمت کردیم

به خاطره ام امده اند در قلبم

جایست که نشان می دهد

با رویایی زندگی می کنم که به حقیقت می پیوندد

در انچه می کنی سر در گم هستم

دوستت دارم

و هر تحظه را برای با تو بودن حفظ می کنم

درجایی پنهان هستی که ایمن وراستین است

دوستت دارم هر چه می کنیم

با هر ثانیه

مرا در بر می گیری

من به جایی که دوستش دارم نز دیکتر هستم

تا زمزمه هایت را بشنوم

هیچکس نمی شنود

که عشقت را میخواهم

برای اینکه تا ابد در وجودم بماند

حرفهایی را می شنونم که نیازی به گفتنشان نداری

فقط صبر کن

به این دلیل که در نیایش هستم

تا احساس کنی ، انچه را که احساس می کنم

در همه حال


:: بازدید از این مطلب : 258
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم، چامه و جکامه نیستند تا به رشته سخن درآورم نعره نیستند تا زنای جان برآورم.

دردهای من نگفتنی ، دردهای من نهفتنی است. دردهای من گرچه مثل مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است.

مردمی که چین پوستینشان ، مردمی که رنگ روی آستینشان، مردمی که ناله هایشان ، جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند.

من ولی...

تمام استخوان بودنم ، لحظه های ساده سرودنم درد می کند.

انحنای روح من ، شانه های خسته غرور من ، تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است.

کتف گریه های بی بهانه ام ، بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است. دردهای پوستی کجا؟ درد دل کجا؟

اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است ، دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم. درد حرف نیست. درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟

من چگونه خویش را صدا کنم؟...

استاد قیصر امین پور



:: بازدید از این مطلب : 229
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

به من می گن بچه مثبت       

به مـن می گـن بی فرهنـگ؛ چون که گیـتار روی کولم نمی گذارم و موهایم را چهار ساعت جلوی آینه سشوار نمی کشم!

به من می گن بی کلاس؛ چون که زور می زنم و ماشین یه بنده خدا را از جوی در می آورم و لیز می خورم و لباسم کثیف می شود!

به من می گن بچه مثبت؛ چون وقتی صدای اذان را می شونم به مسجد می روم و وقتی اسم پیامبر می آید صلوات می فرستم.

به من می گن بی تمدن ؛ چون صدای ضبط ماشینم زیاد نیست؛  چون که ریتمش تند نیست؛ چون که اصلاً ماشین ندارم!!!

به من می گن بی لیاقت؛  چون شعورم اجازه نمی دهد روی در و دیوار دانشگاه شعار بنویسم.

به من می گن بی هویت ؛ چون صدای خنده هایم فضای دانشگاه را پر نمی کند و وقتی استاد سرکلاس نیامده، سرکلاس می نشینم تا کلاس تعطیل نشود و استاد بیاید!

به من می گن اُسگُل؛ چون کــه ایستاده ام و به حدیث و یا شعری که روی ديوار شده نگاه می کنم و لذت می برم.

و واقعیت این است که من ، ضرب المثل خواهی نشوی رسوا   همرنگ جماعت شو را قبول ندارم و می خواهم آن چیزی باشم که فطرتم می گوید، آن چیزی باشم که صاحبم می گوید،  یعنـی خــدا...



:: بازدید از این مطلب : 239
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره

 مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يکي مداد براي آب و بابا نداره

 يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

 اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره

 يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد

 مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

 يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان

 يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

 يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش

يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

 يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

 يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

 تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

 يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

 يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا

 يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره

 يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه

 يکي اما خونشون اتاق بالا نداره

يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه

 يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

 يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يکي هم براي گرماي دستاش ها نداره

دخترک مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يکي آزمايش نوشتن واسش ،‌اما نمي ره

مي گه نزديکياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

 يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

 راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

 مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

 بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

 يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما

 اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

 با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره



:: بازدید از این مطلب : 259
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

کاش می شد

وقتی کسی دیکته می گوید

دروغ را به جای چیز دیگری ننویسیم

کاش معلم ادبیات

می گفت صدبار از دروغ بنویسید

تا شکلش یادتان نرود

کاش معلم خط، روی تخته

دروغ را در اندازه های مختلفش می نوشت

و معلم نقاشی

دروغ را می کشید

و با یک قلم موی قلابی

آنقدر رنگ های بنفش و زرد به آن می زد

که تهوع بیاورد

کاش معلم طبیعی

دروغ را تشریح می کرد

دستش،سرش،شکمش

را می کشید

و می گفت که قلبش یک گلوله پرخار است

و خونش زهر مهلک

کاش معلم شیمی می گفت

دروغ با زمان رسوب نمی کند

و همیشه فرّار است

می گفت که اگر با آگاهی ترکیبش کنید

قلب را منفجر می کند

کاش معلم فیزیک

شدت جریان دروغ را در یک رابطه

اندازه می گرفت

و می گفت چه مقاومتی دروغ رامنفجر می کند

کاش معلم حساب با یک معادله هزار مجهولی

بالاخره دروغ را پیدا می کرد

و به ما می گفت شماره اش چند است

تا در ضرب و تقسیم ها دیگر اشتباه نکنیم

کاش معلم تاریخ می گفت

دروغ از کجا آمده

و نژادش از کدام لجن است

کاش می گفت

در سر راهش چقدر آبادی ویران شده

کاش معلم جغرافی جای دقیقش را

نشان می داد

کاش می شد روی نقشه لب ها و چشمها

چگونه پیدایش کنیم

کاش همه معلم ها

کمک می کردند تا ما بتوانیم

یک قدم دیگر برداریم



:: برچسب‌ها: شعر ,
:: بازدید از این مطلب : 212
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده

 

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد

و او آنقدر بزرگ است

که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند


پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

خدا چندان کاری به کارَت ندارد

اجازه می دهد که عاشقی کنی

تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .


اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

خدا با تو سختگیرتر می شود

هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

بیشتر باید از خدا بترسی

زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند


پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری

خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

و وصل چه ممکن و عشق چه آسان


خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

و معشوقت را درهم می کوبد

معشوقت ، هر کس که باشد

و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی ازاینجا و آنجا

ناامیدی از این کس و آن کس

ناامیدی از این چیز و آن چیز


تو ناامید می شوی و گمان می کنی

که عشق بیهوده ترین کارهاست

و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده ای

اما خوب که نگاه کنی

می بینی حتی قطره ای از عشقت

حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است


خدا به تو می گوید:

مگر نمی دانستی

که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای

و برای من بود که این همه رنج برده ای

و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این ؛

قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

تا به تو ارزانی اش کند


فردا اما تو باز عاشق می شوی

تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر


راستی :

اما چه زیباست

و چه باشکوه و چه شورانگیز

که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!


:: بازدید از این مطلب : 250
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()