نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
کاش میدونستم چرا انقدر تلخ شده ام ... Fake شده ام.

 

Fake یعنی الان دست هایم و ایضا" بدنم انقدر میلرزند که نمیتوانم دو خط درست تایپ کنم و تو ظاهر آرامم را میبینی.

Fake یعنی وقتی که گریه میکنم ، برای اینکه توی نوعی ناراحت نشوی ، وسط گریه میخندم .

Fake یعنی میترسم وقتی خوشحال یا ناراحت ام ، نشانتان بدهم ... شاید با تصوری که ازم ساخته اید همخوان نباشد.

Fake یعنی من نیستم ...



:: بازدید از این مطلب : 227
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
خداجان من که یادم نمی آید ... اما چون تو میگویی ، قبول !

قبول که گفتی شما را از جنس ظریف می آفرینم و مثلا" که یادم هست که گفتم باشد.اما نگفتی که چرا ؟ میدانی خدا ... احساس میکنم شاید جنس بنجل ات بود که به ما انداختی ... این کجایش ظریف است که هی باید مواظب باشد کسی نبینتش ؟؟ بعد کجای این جنس ظریف پز داره که هر گناهی را به پای ما مینویسند ؟؟؟

قبول که گفتی دوستمان میداری و مثلا" که یادم هست گفتم باشد . اما نگفتی چرا فقط با درد و بلا و خاک برسری این را نشانمان میدهی ؟ اصلا" چرا به جای اینکه هی بگوییم " خدا رحم کرد ... میتوانست بدتر از این باشد " نمیشود هی تند و تند بگوییم " بهتر از این نمیشد! "

قبول که گفتی برای آرامش دیگرانیم و بر فرض که گفتم باشد ... اما نگفتی پس ما چی ؟؟؟ پس آنها چکاره اند؟ نکند آنجا هم آن ها تافته ی جدا بافته اند ؟ 

قبول که گفتی اشک را برای تسلایمان دادی و بر فرض که خوشحال قبول کردیم ... اما نگفتی چرا هی اشکمان روان است !

خداجان ، معلومه من شاکی ام ؟؟؟

خدا جان ، گِــل ِ وجود بعضی از ما ، سنگ شده است ... دریاب !



:: بازدید از این مطلب : 236
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
گفته ام خاطراتم "بو" دارند ...

و امان از آنهایی که عطرشان ، نگاهشان به زندگی ام پیوند میخورد .

همین میشود که هی عطر میبویم ، به دنبال کس - کسانی که دیگر یا نیستند ، یا نمیخواهم - نمیخواهند باشند .

آنها که دیگر نیستند که خب ... تکلیف شان مشخص است ، شاید گوری هم دارند و میتواند رفت و بر سر گورشان گریه کرد و یواشکی سرشان داد هم کشید و دعوایشان کرد برای رفتنشان ، و یا حتی آمدنشان! بماند که گاهی گوری هم ندارند.

آنها که نمیخواهم باشند هم ، پرونده شان دیگر بسته شده ... آنقدر میمانند ، تا پرونده شان در صندوقچه ی ذهن ، طعمه ی موریانه ی فراموشی شود.

آنهایی که نمیخواهند باشند اما بدترین اند ... معما هستند انگار ... هستند ، اما نیستند و به جایش برایت کلی علامت سوال و جای خالی میگذارند ... گفتم جای خالی ... جایشان هم همیشه در خاطرم خالیست ... همین ها حرصم را هم در میاورند ، هیچ بودنم را به رخ ام میکشند ، گیرم که هربار هم که میبینی شان ، لبخند مهمانم کنند ... یه روزی شاید بهشان بگویم ... بگویم که میدانم حق دارید ، حق انتخاب دارید ... اما تورا به خدا قبل اینکه تصمیم بگیرید ، چیزی ، حرفی ، جانوری!!! را جایگزین خودتان کنید تا انقدر با ندیدنتان تهی نشوم ، انقدر با هر لبخندتان ، غرورم نشکند ...

همین میشود که تسبیح چوبی ام همیشه عطراگین است ...

خودش نیست ، عطر اش اما هنوز هست ...

یعنی جایش خالیست ... خیلی خالی.

یعنی آن قدر ها هم که فکر میکنید ، من قوی نیستم ... گاهی باید باشید تا در جواب این همه ادعای رفاقت و نوع دوستی تان ، دستم را بگیرید .

نه دستگیری پیشکش ... پای احساسم را به خود زنجیر نکنید.



:: بازدید از این مطلب : 237
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
از عکاسی که بیرون می آیم ، زوم میکنم روی عکس ... هنوز مرددم بین چسباندن آن روی دیوار ...

خریدارانه نگاه میکنم ... سعی میکنم بدجنس نباشم. میمانم حکم به زشتی اش بدهم یا زیبایی اش ...

گاهی میگویم قشنگ میخندد ، وقتی میخندد تمام صورتش خنده میشود ...

گاهی هم حرصم در میاید و میگویم زشت است ، پوست بدی دارد ، مدل خط چشم اش را دوست نمیدارم ... لباس پوشیدنش جلف است ... پیر است اصلا" !

کفرم در میاید  که همزمان که این ها را میگویم ، کسی توی سرم بهم پوزخند میزنه. میدانم دروغ میگویم ... هر چه باشد دختر بابایش است ... و به چشم پدرش خیلی هم شاهدخت است و بانو .

بابایش را دوست دارم ... خودش را هم فقط به همین دلیل دوست دارم.

گرچه خودش شاید نداند چقدر دلم را شکسته .... مهم هم نیست شاید.

هشت ماه تمام زندگی ام را خراب کرد ... گند زد به زندگی ام ... هشت ماه شب یلدا داشتم و روزهایی بارانی ...

حساب این هشت ماه جدا ... دلمان خوش است که بالاخره یه روزی روز تسویه حساب ها میرسد و آن بالا بالاها همه چیز حساب و کتاب دارد ؛ مثلا"!

خودم که میدانم مقصر اصلی کس دیگریست ... همان که ...

بگذریم ... دو روز دیگر بیست و شش سالم تمام ِ تمام میشود و بیست و هفت ساله میشوم .

خواستم  تا هنور تو همین بیست و شش سالگی گند و نامهربان هستم ، همه ی این ناشکیبایی هایم را بیرون بریزم .

عکس اش روی دیوار است ... کنارهمان ها که خیلی خیلی دوستشان میدارم.



:: بازدید از این مطلب : 194
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
انگار حرف دل منو میزد وقتی میگفت :

می خواهی باور کن ،می خواهی نه.

اما

دوست نداشتن ِ تو

از دوست داشتن ات

خیلی سخت تر است!

...

...

اینو اما هر کسی نمیفهمه .... یعنی باید دچارش شوی تا بفهمی

دچار از نوع سهراب سپهری ... فکر میکنم من هم دچار شده ام ...

 ...

...

فرق است میان دوست داشتن و دوست داشته شدن ، زیاد.

بر فرض که صدایم در نیامد ...

بر فرض که دوستت دارم هایم خفه شدن ...

فرض کن که باورم شد .... باورت شد ، دیگر دوستت ندارم.

...

...

اشتیاق چشم هامو چطور مهار کنم ؟



:: بازدید از این مطلب : 240
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
رادیو مرتب مارش جنگ می زد ومردم را به پر کردن جبهه ها تشویق میکرد ،بازار جنگ وجهاد داغ داغ بود هر روز جوانی شهید می شد ودر کوچه وخیابان شاهد تشییع او بودیم وبعد هم مراسم سوم وشب هفت وگریه مادران وپدران وبعضا یتیم شدن فرزندانی جدید ، بعضی ها هم مجروح می شدند وجانباز وچند ماهی مهمان بیمارستانها ، ما هم با بچه های مسجد به عیادت آنها می رفتیم واحیانا کم وکسری که بیمارستانهای در حال جنگ داشتند را سعی می کردیم برطرف کنیم .

خلاصه حال وهوای عجیبی بود گاهی جنگنده های عراقی را برفراز آسمان می دیدیم وشاهد بمباران آنها بودیم ،گاهی هم صدای وحشتناک انفجار موشکهای نه متری ترس بردل مردم می انداخت .

جنگ فرسایشی شده بود ،تحریم های اقتصادی و...مردم را آزار می داد اما همه محکم واستوار ایستاده بودند ومقاومت می کردند آنها قربه الی الله تحمل می کردند ومی گفتند برای خداست ،در راه خداست ،اجر وپاداشش با اوست .

بچه ها مون هم اگر شهید شدند حتما عاقبت به خیر شدن جاشون خوبه ،توی بهشت هستن ومشغول نعمت های بهشتی ،اگر هم اینجا ازدواج نکردن ورفتن حتما اونجا جبران می شود بالاخره حورالعین هارا خدا برای یک همچین وقتها خلق کرده پس خیالمون راحته ،حتما وضعشون خوبه وخوشن

بگذاریم وبگذریم:

هر چند دراین باب حرف وحدیث زیاد است .

یکی ازبچه های جبهه به شوخی می گفت :فلانی ،شهدای والفجر هشت

تمام حور العین ها را بردند وتمام شده ،اگر ماشهید بشیم یک پیرزن با عینک وسمعک ودندون مصنوعی ،با عصا منتظرمون میگه ننه جون علی بیا بریم دیر شد.  



:: بازدید از این مطلب : 211
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
خلق را با تو چنان بد خوی کند

          تا تو را ناچار رخ زانسوی کند

....................................................................

اگر با دیگرانش بود میلی

       چرا ظرف مرا بشکست لیلی

....................................................................

البلاء للولاء     بلا برای دوستان خدا است

...................................................................

کلام بزرگان :

حق تعالی عنایت و الطافش به هر کس بیشتر باشد و مراحم ذات

مقدس شامل حال هر کس زیادتر باشد ، او را بیشتر از این عالم

و زخارف آن پرهیز دهد و امواج بلیات و فتن را بر او بیشتر متوجه

فرماید تا این که روحش از این دنیا و زخارف آن منصرف و منزجر

گردد و به مقدار ایمانش  رو  به عالم آخرت رود و وجهه قلبش

متوجه به آن جا گردد.

........................................................................................

( البته برخی از گرفتاری های انسان ، بخاطر گناهان است

...من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم

القیمه اعمی .

هر کس از یاد من غافل شود وضع زندگی اش سخت می شود

...(تفصیل مطالب به عهده اهلش )

............................................................................................

 



:: بازدید از این مطلب : 192
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
حسین علیه السلام با دلی آرام و مطمئن وسرشار از شوق به لقاء الله

خطبه خواند،خدا را به نیکوترین بیان ،نیایش و ستایش کرد..... و اصحاب

خود را مدح و توصیف کرده و فرمود:

فانی لا اعلم اصحابی اوفی  و لا خیرامن اصحابی .......

من اصحابی را با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بیتی را نیکو کار تر

،متحد تر و فاضل تر از اهل بیت خویش نمی دانم ،

خدا شما را از من پاداشی نیک دهد .

..............................................................................

.....یاوران و دوستان حقیقی حضرت ، یک صدا فرمودند :

لا ارنا الله ذلک ابدا

خدا ما را بی تو هرگز زنده نگذارد .

ما جان خود و کسان خود را فدای تو می کنیم

و در راه تو جهاد می کنیم

و درهر بلا و مصیبتی که تو وارد شوی ما نیز وارد می شویم .

 



:: بازدید از این مطلب : 226
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
اختلافات و ناسازگاری زوجین در جامعه ما فراوان گزارش می شود .

در ذیل توصیه ای از بزرگان به خانواده ها :

* هماهنگی و موافقت بین زن و مرد در محیط خانواده از هر لحاظ

 و به صورت صد در صد برای غیر انبیاء و اولیاء (ع) غیر ممکن است

اگر بخواهیم محیط خانه ،گرم و با صفا و صمیمی باشد ،

فقط باید، صبر و استقامت و گذشت وچشم پوشی و رأفت را

پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد .

اگر اینها نباشد اصطکاک و برخورد پیش خواهد آمد

و همه ی اختلافهای خانوادگی از همین جا ناشی می شود .

                      



:: بازدید از این مطلب : 240
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()
نوشته شده توسط : فرزادصمدزاده
خوبان، دوستان ،رفقاء :

همه باهم دریابیم آن چه را باید

عمل کنیم به آن چه باید

پرهیز کنیم از آن چه نباید

زبان در کام گیریم به گاه گفتن آن چه نباید

چشم بر بندیم به آن چه تماشا  نشاید و نباید

دل بگشاییم به آنچه باید

پا مگذاریم در راهی که نباید

سنگ را به صبر در وجود خود لعل کنیم.

                            

 



:: بازدید از این مطلب : 231
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : جمعه | نظرات ()