از هم آغوشي باران هوس با تن خشك كوير دل ما
خار صد ساله غم شاخه اي ديگر آورد
با هوس هم دل ما شاد نشد
غصه از دست دل آزاد نشد
با هوس هم سر ما مست نكرد
خنده را با لب پژمرده مارفيق و همدست نكرد.





با كار خرابات نشيني چه كنيم
با كدا نشسته با شاه نشيني چه كنيم
گفت : از عشق گدايي است اگر شاه شديم





:: بازدید از این مطلب : 168
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2